تبليغاتX
مهندسی ادبی - میرزاده عشقی (در مسلخ عشق جز نکو را نکشند)
مقالات علمی , ادبی و هنری و گاهی حرف دل
 میرزاده عشقی (در مسلخ عشق جز نکو را نکشند)

منبع کتابی با عنوان (جامعه.فرهنگ و سیاست در اشعار و مقالات سه شاعر انقلابی ایرج میرزا.فرخی یزدی.میرزاده عشقی) به کوشش و اهتمام داود علی بابایی

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی زکشتن مهراس

مردار بود هر انکه او را نکشند

 

ميرزاده عشقي

نامش سيد محمدرضا فرزند حاج سيد ابوالقاسم کردستاني، در تاريخ جمادي الاخر سال 1312 هـ.ق. مطابق با 1272 خورشيدي در شهر همدان متولد شد. سالهاي کودکي را در مکاتب محلي و از سن هفت سالگي به بعد در آموزشگاههاي الفت و آليانس به تحصيل فارسي و فرانسه اشتغال داشت. او پيش از آنکه گواهي نامه از مدرسه اخير دريافت کند در تجارتخانه يک بازرگان فرانسوي به شغل مترجمي پرداخت و در اندک زماني زبان فرانسه را به خوبي دريافته و به شيريني تکلم ميکرد. دوره تحصيل اين شاعر جوان تا سن 17 سالگي بيشتر طول نکشيد.در آغاز 15 سالگي به اصفهان رفت، سپس براي اتمام تحصيلات به تهران آمد و بيش از سه ماه نگذشت که به همدان بازگشت و چهار ماه بعد به اصرار پدرش براي تحصيل عازم پايتخت شد. هنگامي که در همدان بسر مي برد، اوايل جنگ جهاني اول بود. عشقي به هواخواهي از عثماني ها پرداخت و زماني که چند هزار تن مهاجر ايراني در عبور از غرب ايران به سوي استانبول ميرفتند او هم به آنها پيوست و همراه مهاجرين به آنجا رفت و چند سالي در آنجا بسر برد. در شعبه علوم اجتماعي و فلسفه دارالفنون بابعالي خرد مستمعين آزاد حضور مي يافت. وي اپراي رستاخيز شهرياران ايران را در آنجا نوشت؛ اين منظومه اثر مشاهدات او از ويرانه هاي مداين هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بود، که روح او را به هيجان آورد. در سال 1293 خورشيدي "نامه عشقي" را در همدان انتشار داد؛ و "نوروزي نامه" را نيز در سال 1296 خورشيدي، پانزده روز پيش از رسيدن بهار در استانبول سرود و در چاپخانه کتابخانه شمس آنجا چاپ و منتشر ساخت.او چند سال آخر عمرش را در تهران بسر برد؛ قطعه کفن سياه را در دفاع از مظلوميت زنان و تجسم روزگار سياه آنان با مسمط (ايده آل مرد دهگان) نوشت. عشقي گاهگاهي در روزنامه ها و مجلات اشعار و مقالاتي منتشر ميساخت که بيشتر جنبه وطني و اجتماعي داشت. چندي هم شخصاً روزنامه قرن بيستم را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر مي کرد، که امتيازش به خود او تعلق داشت؛ ليکن عمر روزنامه نگاريش مانند عمر خود او کوتاه بود و بيش از 17 شماره انتشار نيافت.عشقي در دوره اي ميزيست که بايد آنرا دوره فجايع و خيانت ورزيها دانست. او که از اين اوضاع ننگين و فلاکت بار به تنگ آمده بود، اشعاري مي سرود که وطني و ملي بود و به ملاحظه افکار انقلابيش دم از خون و خونريزي مي زد. چنانکه عنوان يکي از مقالات خود را عيد خون گذارد. او با شجاعت به رجال و سياستمداران وقت، حملات سخت ميکرد و بر اثر اعتراضات شديدش به وثوق الدوله براي قرارداد 1919 ميلادي ايران و انگليس مدتي زنداني شد. عشقي از لحاظ اخلاقي انساني خوش مشرب، نيکو خصال و به ماديات بي اعتنا بود و زن و فرزندي نداشت. در آغاز زمزمه جمهوريت عشقي دوباره روزنامه قرن بيستم را با قطع کوچک در 8 صفحه منتشر کرد که يک شماره بيشتر انتشار نيافت و بر اثر مخالفت، روزنامه اش بازداشت شد.ميرزاده عشقي در بامداد دوازده تيرماه 1303 خورشيدي به دست دو نفر در سن 31 سالگي در خانه مسکونيش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار، کوچه قطب الدوله هدف تير گلوله قرار گرفت و در نظميه از پاي درآمد. پيکرش را با مشايعت و بدرقه جمعيت بسيار انبوهي به ابن بابويه جنب قصبه حضرت عبدالعظيم بردند و در آنجا بخاک سپردند.از آثار او ميتوان به جمهوري نامه، ادبيات کلاسيک، نوروزي نامه، قالبهاي نو و نمايش نامه ها اشاره کرد.

نظر دوستان و هم عصران عشقی در مورد وی

محمد تقی بهار«عشقی مرد و از آن کشوری که هیچ‌وقت روح حساس وی از آن خشنود نبود، به سرای دیگر شتافت! من بی‌اندازه متأسف هستم که در این اوقات اخیر با آن شاعرخوش‌قریحه و نوجوان، آشنا و معاصر شده بودم! این آشنایی و رفاقت من با او زیادتر مرا درمرگ عشقی ماتمناک و عزادار ساخت.»

سعید نفیسی«درباره خداوندان هنر بهتر است که کلمه «جاه‌طلبی» را به کار بریم، زیرا که متأسفانه هنوز جاه و جلال در این کار نیست و اگر هم در جایی باشد، در کشور ما کمتر از همه‌جاست. به همین جهت من نمی‌گویم که عشقی جاه‌طلب بود. یک میل وارزویی در نهاد او بود که طبیعی‌تر از آن هیچ‌چیز در جهان نیست. بقال سر گذر هم می‌کوشد ماست و پنیر او بهتر از ماست و پنیر رقیبان او باشد.»

 محمد حسين شهريار

«عشقی، که درد عشق وطن بود درد او        او بود مرد عشق که کس نیست مرد او

 چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم       بس شعله ها که بشکفد از آه سرداو

بر طرف لاله زار شفق پر زند هنوز              پروانه تخیل آفاق گرد او               

او فکر اتحاد غلامان به مغز پخت            از بزم خواجه سخت روا بود طرد او

آن نردباز عشق  که جان در نبرد باخت           بردی نمی‌کنند حریفان نرد او

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به  عشق »          عشقی نمرد و مُرد حریف نبرد او

 در عاشقی رسید به جایی که هرچه من                   تاختم نرسیدم به گرد او

 از جان گذشت عشقی و اجرت چه یافت مرگ       این کارمزد کشور و آن کارکرد او

 آن را که دل به سیم خیانت نشد سیاه             با خون سرخ رنگ شود روی زرد او        

درمان خود به دادن جان دید شهریار      عشقی که درد عشق وطن بود درد او

عبدالعلی اديب برومند:گويند جوان و حساسي كه از عشق وطن سري پر شور داشت به تير يكي از نامردان جنايت شعار كشته شد در چنين ايامي قلب جواني دلير و بي باك كه همچون تنور بر افروخته اي مدام شعله ها به فلك مي داد هدف گلوله بيگانه پرستي ناپاك قرار گرفت و به يك لحظه تمام عروق و شرائين اش كه در آنها خون مقدس ايران دوستي جوش مي زد ، متلاشي گرديد . اين شهيد خجسته نام و اين جوان ناكام ميرزاده عشقي نام داشت كه از آن زمان كه خود  را شناخت ، قلم به دست گرفته و با وطن فروشان  خيانت پيشه تا آخرين حد توانايي مبارزه كرد او براي خدمتگذاري به وطن و ابقاء تعهدات ملي خود از جان گذشته و فداكاري در اين  راه رابالاترين افتخارات مي دانست . عشقي براي اينكه به وطن خواهان دروغي و مليون مجازي ثابت كند كه مفهوم وطن پرستي بايد باشهامت و از خود گذشتگي همراه باشد آنقدر بي پرده گفت و نوشت تا سر انجام بر سر اين كار جان بداد . عشقي بر عالميان هويدا ساخت كه همت والا و غيرت ايراني هنوز به كلي از ميان نرفته و در گوش و كنار به قدمت خود باقي است روي همين اصل او در قلب هاي مردم ايران ، نيك جاي گرفته و از هر طبقه و صنفي نامش  را به خوبي ياد مي كنند و از شهرنشين خياباني تا بيل زن روستايي او را به وطن پرستي مي ستايند .

آثار نمايشي

ميرزاده عشقي را امروز به عنوان يكي از سردمداران ادبيات نمايشي كشورمان مي‌شناسيم كه با نوشتن متن‌هاي نمايشي، يك گام براي پيش بردن اين هنر نوپا در كشورمان برداشته است. او چند نمايشنامه كوتاه نوشته است كه مهمترين آن‌ها عبارتند از اپراي"رستاخيز سلاطين ايران در خرابه‌هاي مداين"، اپرت"بچه گدا و دكتر نيكوكار"، "حلواءالفقراء، جمشيدناكام.
عشقي با آن كه خود از شاعران سنت‌گرا به شمار مي‌آيد، اما علاقه خود به شعر نو و نوآوري در بر هم ريختن شعر سنتي را با ارائه آثار جديد نشان داده است. او و ابوالقاسم لاهوتي پيش زمينه‌هاي تغيير و دگرگوني بنيادي شعر فارسي را ايجاد كرده‌اند و نيما يوشيج موفق به ثبت اين تحول عظيم در ساختار شعر فارسي شده و"شعر نو" را در چهارگوشه دنياي فارسي زبان رواج دا ده است.
عشقي با چند ديدگاه و رويكرد ادبي به سراغ ادبيات نمايشي مي‌رود تا بر پايه ارجاع مخاطب به يك قالب نوين و امروزي بتواند تأثيرات فرهنگي لازم را در جامعه عقب افتاده آن زمان ايجاد كند. يكي از اقدامات او معرفي دو نوع نمايشي ـ اپرا و اپرت ـ در سرزمين‌مان است. او كه خود شاعر است و به زبان شعر و نظم آگاه است، بهتر از هر كس ديگري از پس نگارش متون آهنگين برمي‌آمده است.

بر سنگ مزارش چنین نوشتند

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی زکشتن مهراس

مردار بود هر انکه او را نکشند

از اشعارش در مورد وطن:

امان از خویش را بیگانه دیدن                خود اندر خانه بیگانه دیدن

سپس بیگانه بیخانمان را                        بجای خویش صاحبخانه دیدن

روحش شاد و يادش گرامي

 

 

 ممنون از حضور سبز تان

بنام ان رب یکتا و انسان پرور هوشیار

که باشدرهنما انسان ودانای همه اسرار

نمیدانم چرا آدم در این دیر خراب اباد

نمیپرسد زخود جانا چراآمد به این بازار

جهان با این همه عبرت ز ابا و قدیمیان

چرا در او نمی گیرد اثر این همه دیدار

کجا خواهد شدن آخر نمی داند مگر آدم

که باشد در پس دنیا جهانی عاری از زنگار

برو انسان و آدم شو که این یک روز دنیا را

نباشد اعتباری را که فردا آیدت بسیار

به روز حشر در محشر که باشد روز میزان ها

نمی دانم چه خواهد گفت آدم در جواب یار

که چون کردم،نمیدانم،نمیدانستم این دنیا

به پایان میرسد روزی و ما را نیست از کردار

نمیدانم مصفا را چه پیش آمد در این دنیا

که گوید این همه اشعار و میریزد همه افکار

|+| نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
 
 
بالا